اجتماعی و فرهنگیخط‌مشی‌گذاری فرهنگی

آسیب‌های نظام فرهنگِ عمومی و اتلاف تجربیات ملّی

نظام فکری و فرهنگی ما چه در سطح ملی و چه در سطح محلّی و شهری از آسیب‌های جدی‌ای برخوردار است. یکی از مهمترین این آسیب، اتلاف تجربیات ما از خط‌مشی‌ها و سیاست‌های مختلفی است که در دوره‌های مختلف مدیریتی و در ادوار دول گوناگون در کشور تجربه می‌کنیم. شاید از خود بپرسید این موضوع چه ارتباطی با حوزه فرهنگ دارد؟ هرچند این مسئله‌ای در حوزه کارگزاران و نظام سیاسی ما است منتهی ریشه‌های آن را باید در نظام فرهنگی‌مان جستجو کنیم. در فرهنگ عمومیِ ما این ضعف وجود دارد که زیاد اهل مستندسازی و نظام‌مند کردن فعالیت‌ها و تجربیات روزانه خود نیستیم. همین الان اگر شما بعد از انقلاب جستجو کنید شاید تعداد افراد و رجال سیاسی وقت کشور که به ثبت و ضبط خاطرات شفاهی و روزانه زندگی کاری یا تجربیات شخصی خود در سیر این تحولات پرداخته‌اند به تعداد انگشتان دو دست هم نرسد. از آنسو مقایسه کنید مثلاٌ فردی همچون لوئیس پل بِرمِر (حاکم غیرنظامی عراق) که مدتی در حدود 1 سال دو ماه (اردیبهشت 82 تا تیر 83) در عراق حضور داشت و طبیعتاٌ این مدت چندان طولانی نیست و احتمالاً از بدو ورود در چنین محیطی بایستی بخش عمده‌ای از انرژی فرد مورد نظر صرف «شناخت» و «شناخت» شود؛ شاید چیزی در حدود یک سوم این مدت. به هر حال وقتی پل بِرمِر به امریکا بازمی‌گردد در کمتر از دو سال تجربیات و خاطرات روزمره خود را که منتشر می‌کند؛ کتابی که منعکس کننده نحوه اداره و مسائل و مشکلات مختلف یک حاکم غیرنظامی امریکایی در عراق است. اما شما با چند کتاب مشابه آشنا هستید که رزمندگان محور مقاومت ما تدوین و منتشر کرده باشند؟! تأسف‌بار است. اگر چه کتاب به سبک روایت سیره شهدا از شهدای مدافع حرم چاپ و منتشر شده است منتهی این که این آثار ما را به لایه‌های جامعه‌شناختی و روانشناسی اجتماعی طبقات مختلف درگیر در این کشورها ببرد و دورنمای آینده‌پژوهی برای ما داشته باشد؛ فراتر از آن چیزی است که در کتاب‌های منتشر شده پیرامون سیره شهدای مدافع حرم بتوان یافت. این نشان می‌دهد که فرهنگ عمومیِ ما برای مستندسازی تجربیات و انتقال آن به دوره‌های زمانی بعد یا نسل‌های دیگر، اهمیت و جایگاه ویژه‌ای قائل نیست. تبیینِ این موضوع نیازمند مجاهدت نخبگان حوزه فرهنگ و اجتماع است.

این موضوع وقتی اهمیت مضاعف می‌یابد که موضوع نه تجربیات شخصی بلکه تجربیات حاصل از تدوین و اجرای یک خط‌مشی (سیاست) باشد که دامنه تاثیرگذاری آن آحاد اقشار جامعه باشند. متأسفانه فرهنگ عمومیِ ما مطالبه‌گر رفع چنین شکاف اطلاعاتی نیست. به عنوان مثال شما کلیدواژه Obamacare را جستجو کنید و نتیجه را با جستجوی یک خط‌مشی همچون طرح تحول نظام سلامت ایران در دولت آقای روحانی و یا طرح مسکن مهر در دولت آقای احمدی‌نژاد مقایسه نمایید. نتیجه مأیوس‌کننده است؛ به ویژه که شما در جستجوی مواردی باشید که مرتبط با سنت مدیریتی و برنامه‌ریزی ما باشد. نکته قابل توجه این است که تجربیات حاصل از اجرای چنین سیاست‌هایی را نه صرفاً در آمار و ارقام عملکردی آن بلکه در تغییرات ایجاد شده (اعم از مثبت یا منفی) در زندگی افراد و کسب و کارها باید جُست. چنین تجربه‌نگاری‌هایی نه آمار و ارقام کمّی بلکه تغییرات نگرشی  مردم نسبت به موفقیت یا عدم موفقیت خط‌مشی‌های دولت و حاکمیت را شامل می‌شود.

یک مثال می‌توان روشنگر این مدعی باشد. خط‌مشی حمایت از بنگاه‌های زودبازده یا طرح ویژه مسکن مهر در دوره ریاست جمهوری آقای دکتر احمدی‌نژاد اجرا شد، همین طور خط‌مشی حمایت از بنگاه‌های کوچک و متوسط و یا طرح تحول نظام سلامت در دوره ریاست جمهوری آقای روحانی. حال پرسش این  است که بعد از اتمام دولت نهم تا یازدهم، برای ثبت دانش و تجربه برگرفته از اجرای چنین سیاست‌هایی چه در دست داریم؟ تجربیاتی که بطور واضح (و نه محافظه‌کارانه) نشان دهد که اجرای چنین سیاست‌هایی چه تاثیری بر زندگی افراد (اعم از سرمایه‌گذار، افراد کلیدی و ذینفع کسب و کار، کارگران و غیره) داشته است؛ شما این مطلب را نمی‌توانید در اسناد دولتی و وزارت‌خانه‌های دخیل پیدا کنید. اینیک ضعف آشکار است.

هنرِ «فرهنگ و هنر» در این است که بتواند برای این پرسش، محتوای تجربی ایجاد کند؛ محتوایی که ابعاد مختلف مسئله و تاثیرگذاری اجرای خط‌مشی (سیاست) در زندگی افراد و نحوه حل مسئله را به خوبی به تصویر بکشاند و تبیین کند. مثلاً نشان دهد که در حوزه کشاورزی و صنایع تبدیلی و تکمیلی زنجیره‌های آن؛ اجرای سیاست حمایت از بنگاه‌های زودبازده (یا اجرای سیاست حمایت از بنگاه‌های کوچک و متوسط)  چه تاثیری در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت بر جای گذاشت؟ کشاورز، دامدار، سرمایه‌گذار، واسطه‌، صادرکننده، و غیره هر یک به چه میزان از اجرای چنین سیاستی منتفع شدند. این هنرِ «فرهنگ و هنر» و ابزارهای متنوع آن همچون فیلمنامه‌نویسی است که می‌تواند بهتر از هزاران صفحه اسناد سیاستی و خط‌مشی دولتی؛ انتقال‌دهنده تجربیاتی غیرسوگیرانه و غیر سیاسی از واقعیت خط‌مشی‌های تدوین و اجرا شده توسط دولت باشد. این حوزه، حوزه بسیار مهمی است که مورد توجه و مداقه وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی یا سازمان‌ها و نهادهای فرهنگیِ عمومی قرار ندارد. آیا فراخوان‌های تخصصی همچون «فیلمنامه‌نویسی خط‌مشی» می‌تواند در رفع این شکاف تجربیاتی، انتقال و تسهیم دانش و همچنین ترمیم آسیب‌های این‌چنینیِ فرهنگ عمومی تاثیرگذار باشند، پرسشی است که نیازمند اقدام اجرایی و دریافت بازخورد است؛ منتهی منطقاً بنظر می‌رسد سیر مستمر و نظام‌مندِ چنین رویکردهایی نقش مهمی در گفتمان‌سازی‌های ملّی و محلّی خواهد داشت و به برون‌رفت از دوقطبی‌های سیاسی‌ و کاذبی که نه مسئله مردم است و نه مسئله کشور کمک شایانی خواهد کرد.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا